برچسب:
نویسنده: مهران اکبری
هیچ وقت عاشق نشو.....
رسالت سنگینی است....
کسی را گرفتار خودت نکن....
اگر گرفتار کردی پای این عشق مردانه بایست و بجنگ....
رهگذر عزیزم.....
پایان یک آدم زمانیست که باورهایش آوار میشود روی احساساتش....
وقتی برای سنگ شدن تلاش میکنی اما اشکهایت نمیگذارند....و لحظه لحظه بلورهای سنگی وجودت را آب میکنند....
دوست داری دوباره همان شود که بود....ولی نمیشود....
برچسب:
نویسنده: مهران اکبری
مثل دیواری قدیمی...در کوچه باغهایی که بوی خدا میده....
و تو هنوز یادگاریهاتو روی این دیوار قدیمی مینویسی....
هیچ میدونی چند ساله که تو رو دارم؟؟؟و چند ساله شدی مَحرَمِ همه رازم؟؟؟؟
و من هنوز اینقدر دوستت دارم؟؟؟؟
در تنهاترین روزهای زندگیم...شادی و غم منو تو دل خودت نوشتی و آخ نگفتی....
به نظرم تو همون کودک درونمی....گاهی سرکش و گاهی آرام....ولی فقط برای خودم....
میرم که خاطرههامو بخونم....ولی هنوزم باهات حرف دارم....
عاشقتم ریبار لحظههای من....
برچسب:
نویسنده: مهران اکبری